تبليغاتX
سکوت کبود - مثال استاد
--

تو کلاس ایستایی استاد یه قراردادی( از یه مبحث مربوط به تحلیل تیر ) روی تخته  چنین نوشت:

مجهولات < معلومات = ناپایدار                           مجهولات > معلومات = پایدار

و برای اینکه این قرارداد تو ذهن ما خوب بمونه یه مثالی زد:

بچه ها! این نمونه مثل آدمها می مونه. هر چه معلومات بیشتری داشته باشن سست و ناپایدارترند... شنیدید می گن خوش به حال دیوونه که همیشه خندونه! چون مجبور نیست عذاب معلومات نداشته اش رو بکشه و نسبت به دانسته هاش دچار دوگانگی بشه...این هم در مورد تحلیل تیرهای خونه صادقه...و من هم در تایید حرف استاد گفتم: بله استاد! مثل سینوهه که می گفت دانایی مثل تیزاب قلب آدم رو می خوره. استاد: بچه ها همیشه این یادتون بمونه.(البته الان دیگه قرارداد رو تخته رو می گفت)

به نظرم این مورد فقط در مورد آدمها صادقه.نه در مورد علم و .....

دقت کردید وقتی نسبت به آدمی کمتر می دونید اوضاع خیلی بهتره. هر جور که بخوای می بینیش و شکلش می دی؟ اما وقتی خودشو بیشتر نشونت می ده یا تو کنجکاویه بیجا نسبت به اون آدم می کنی دیگه اون چیزی نیست که تو راجع بهش فکر می کردی و می دیدیش؟!

به غول غارنشین مهم نیست که منو چه جوری می بینی مهم اینه که من چطور خودم و به شما نشون دادم.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مهراوه  |