تبليغاتX
سکوت کبود
--
 فرصت

اوایل تابستون برادرم حاضر شده بود که تو تست تیم پرسپولیس شرکت کنه. وقتی می گفت برام دعا کن می گفتم هر چی خدا بخواد.

مغرورانه می گفت: به خدا چه ربطی داره. همه چیز من باعث می شه که انتخاب شم یا نه! بعد از تعریفای مربی های دوره ی قبلش گفت که باعث دلگرمی و شادی اش می شد و خاطره ی اون روزها رو تو ذهنش می گذروند و گفت: خدا تو اولویت های بعدیه!

با حرفاش موافق بودم اینکه یه آدم خنگ و ضعیف نمی تونه قبول شه اما برای این بازیکن چپ پای قوی و با استعداد کمی نگران بودم.

تجربه به من و خواهرم ثابت کرده بود که برای کاری همه چیز محیاست. حساب و برنامه ریزی دقیقه اما همیشه تنها یک مشکل کوچولو همه چیز و بهم می ریزه!

بهش گفتم اگر خدا نخواد تو هیچی نیستی و به شکل ناباورانه ای از لیست خط می خوری. به حرفام خیلی اهمیت نداد. سرش باد جوونی داشت! تنش داغ و مغرور به تواناییهاش و تعاریف دیگرون.

فردا سر تمرین و تست حاضر شد اتفاقا بین شصت نفر جزو پنج نفر برتر انتخاب شد و بایستی واسه ثبت نام آماده می شد. اما از طرف باشگاه تماس گرفتند که سن علی رضا پنج ماه با قانون متداول باشگاه فرق داره و نمی تونه تو تیم حاضر شه!و همین صغر سنی کم یعنی دوری از رویاهای چندین و چند ساله! تیم محبوب و معروف و.............

حالا دوباره یه فرصت دیگه داده شده که تو تست یکی دیگه از تیم های معتبر شرکت کنه اما با این تفاوت که باورش نسبت به خواست خدا عوض شده!

حالا که به زندگی خودم و اطرافیانم نگاه می کنم گاهی اوقات فرصتهایی در اختیار داشتیم که مغرورانه باهاش برخورد کردیم و یک لغزش کوچیک باعث شد که اونو از دست بدیم...

دادن یک فرصت شبیه معجزه از طرف خداست. که باید باور کنیم اول خدا در وجود آن دخیل بوده و بعد آدمها.

بدبختیه ما اینه که فکر می کنیم یک فرصت باید بلیط سفر به مریخ باشه اما یک فرصت می تونه بلیط مجانیه یک استخر باشه.

بعضی فرصتها هم به شکل اشتباه خودشونو نشون می دند.

یعنی اینکه بارها و بارها از یک فرصت مشابه استفاده کردی و هر بار که انتخابش کردی اشتباه کردی و این یعنی تکرار اشتباه...حتی فرصتها هم جنس دارند که هر چیزی در اختیارت گذاشته میشه باید با درایت و نکته سنجی استفاده کنی! فقط باید نشونه ها رو جدی گرفت.  بعضی فرصتها هم برای خراب کردن آدم قد علم می کنند مثل این فیلم ها

خلاصه اینکه هر چیزی تو زمان خودش باید بررسی شه و روشون فکر کرد!
|+| نوشته شده توسط مهراوه در یکشنبه هجدهم شهریور 1386  |
 امید

من فکر می کنم امید واهی دادن به کسی، جای جواب اصلی و اساسی یک نوع مرض خوش بینی رو تو طرف به وجود می آره که باعث می شه در مقابل چیزی که عینی و واقعی هست جبهه بگیره و با اما و شاید و اگر زندگی کنه. کاری که من با خودم کردم. اما در مقابل با دوستام بر عکس رفتار می کنم واسه همین هر وقت دچار افت انرژی می شند به من تکیه می کنند... البته من دروغ نگفته ام فقط دردشونو کمتر کردم و باعث بالا اومدن انرژی شون شدم.

این مرض مثل وجود باکتری در بدن که مفید هست خوبه اما بعضی جاها واقعا کم گذاشتن و دروغ گفتن و گول زدنه.

یه جاهایی یک راست وحشتناک بهتر از صد تا دروغ خوشمزه و دلچسبه.

گر چه معتقدم که امید دادن با حرف راست فرق داره. امید مثل کوبیدن میخ روی زمینه.

و حرف راست....إم.....ام.....ام.....مثالی براش نمی تونم بگم! شما می تونی بگی حرف راست مثل چیه؟!

روزتون قشنگ.
|+| نوشته شده توسط مهراوه در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386  |
 
 
بالا